مرتضى راوندى

43

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

بايستى از يكطرف ، به ايرادات و اعتراضات ناقضين ، جواب مقنع دندان‌شكن بدهند و از طرفى ديگر به وسيله تقرير منطقى روشن ، و تأليف كتب متقن ، اصول دينى اسلام را كاملا تشريح و توضيح كنند تا هم مسلمين به ضلالت نيفتند و هم راه اعمال غرض بر اهل بدعت و نومسلمانان متظاهر سد شود و اين دفاع ، كارى بوده است كه عموم فرق اسلامى انجام آن را وظيفهء دينى و تكليف ايمانى خويش مىدانستند . مسئلهء جانشينى پس از رحلت پيشواى اسلام موضوعى كه منشاء اختلافات فراوان شد موضوع امامت و چگونگى تعيين جانشين براى حضرت بود . در صدر اسلام ، اگر اختلافى در امور دينى و دنيايى به ظهور مىرسيد به همت صحابه ، حل و فصل مىشد يعنى با استناد به آيات قرآن و سنن نبوى و يا احاديث مرويّه از حضرت رسول به مسائل مطروحه پاسخ كافى مىدادند و مجال بحث باقى نمىماند . در اين ايام ، اعراب هنوز با ديگر ملل تازه‌مسلمان و طرز تفكر و عقايد آنان آشنا نشده بودند . علاوه بر اين « به علّت نهى شديد صحابه از تأويل آيات متشابه قرآن و تفسير به رأى ، - عموم مسلمين به يك شكل فكر مىكردند و هنوز راه شبهه و تفكر در مسائل دينى برايشان باز نشده بود ، بخصوص كه مسلمين گرفتار جهاد و فتح بلاد و گرفتن « ايمان » از مخالفين بودند و هنوز آن آرامش و سكونى كه جهت اين قبيل تفكرها و بحثها ضرورت داشت ، در جامعه اسلامى برقرار نگرديده بود ، به همين علل اختلافاتى كه پيش مىآمد بيشتر در باب فروع دين و عبادات و معاملات بود ، و حل آنها به وسيله مراجعه به صحابه و استشهاد به آيات قرآنى و سنن نبوى به سهولت دست مىداد . بعد از روى كار آمدن عثمان و اعمال نارواى او كه منتهى به قتل وى گرديد ، طلحه و زبير و عايشه به نفع منحرفين و به زيان حضرت على ( ع ) وارد ميدان شدند و در عالم اسلام تفرقهء كلى پديد آمد . يك فرقه در ولايت حضرت على ( ع ) باقى ماندند ، فرقهء ديگر بىطرفى اختيار كردند و گروه سوم به خونخواهى عثمان و مخالفت با امير المؤمنين قيام كردند . با اينكه اين گروه در وقعهء جمل ( سنه 36 ه ) مغلوب گرديدند و طلحه و زبير به قتل رسيدند عده‌يى از آنان به يارى معاويه شتافتند و سرانجام جنگ صفيّن به وقوع پيوست و پس از حكميّت و فريب خوردن « ابو موسى اشعرى » عده‌يى قبول حكميّت را صحيح نشمرده از بيعت حضرت امير بيرون رفتند و با اينكه در جنگ نهروان عدهء كثيرى از آنان به قتل رسيدند ، باز دست از عقايد افراطى خود برنداشتند و به‌نام خوارج در مقابل اهل سنت و جماعت و فرقهء شيعه